آدم‌برفی
سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦
دوم خرداد!

دلم برای چنین شبی که توی ده سال پیش جا مونده، تنگ شده.

اگه پوستری رو پاره کردیم، اگه اسمی رو فریاد زدیم، از ته دل بود.

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

چهارشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
شريف ...

ما آدمها عادت عجیبی داریم. نمی‌دانم از روی ضعف است یا از روی ترس که دوست داریم برترینها را بکوبیم تا به چشم بیاییم. خوب به اطرافتان نگاه کنید تا نمونه‌های بسیاری را ببینید. به طور مثال شرکت میکروسافت از دید آمارهای اقتصادی غول بی‌چون و چرای صنعت کامپیوتر است. اما هرکس به میکروسافت و بیل گیتس بد و بیراه بگوید، می‌شود آخر کامپیوتر. چه خوشمان بیاید و چه نیاید، علی دایی اسطوره فوتبال ایران است. اما هرکس علی دايی را بکوبد، از دید عوام فوتبال شناس قابلی شناخته می‌شود. اسکار بالاترین جایزه سینمایی است، اما امروزه هر کس به فیلم منتخب داوران اسکار ایراد بگیرد، یعنی اینکه منتقد خوبی است. ازين دست مثالها فراوانند.

برترین بودن هیچگاه به معنی بی عیب و نقص بودن نیست. چنان که انحصار طلبی میکروسافت را هیچکس نمی‌پسندد، هیچکس دلخوشی‌ای از تحمیل علی دایی بر تیم ملی در روزهای (و یا سالهای) آخر حضورش در این تیم ندارد و یا اینکه باند بازیهای داوران اسکار را نمی‌توان کتمان کرد. اما هیچ‌کدام از این عیب‌های کوچک و بزرگ نمی‌تواند خللی در اصل ماجرا وارد کند.

نمونه‌ی مشابه‌ای که این روزها کم وبیش دیده می‌شود، زیر سوال بردن دانشگاهی است که به عنوان بهترین دانشگاه ایران (در رشته‌های پایه و مهندسی) شناخته شده است. به عنوان کسی که سالهای نه چندان کمی را در این دانشگاه گذرانده ست، قبول دارم که هیچ توجیهی برای رفتار دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف وجود ندارد، اما این باعث نمی‌شود چشم خود را بر حقایق ببندیم. کاش نويسنده محترمی که اينقدر از شنيدن خبر رتبه بندیها ذوق زده شده، حداقل به خودش اين زحمت را می‌داد تا معيارهای اين رده بندی را هم ببيند تا متوجه شود که این رده بندی دقیقاً چه چیزی را نشان می‌دهد و چقدر موید برتری علمی دانشگاه است.
 
گيرم که حق با این نویسنده است: شريف نه تنها بهترين دانشگاه ايران نيست، بلکه از خيلی از دانشگاههای ديگر ایران هم پايين‌تر است. با این وجود آیا برای سوالهای زیر یک توجیه منطقی‌ وجود دارد؟
- چرا همچنان المپیادیها و رتبه‌های برتر کنکور فنی دانشگاه شریف را انتخاب می‌کنند؟
- چرا همچنان دانشگاههای خارجی در شرایط مساوی به دانشجویان شریفی بهتر پذیرش می‌دهند؟
(خوشحال می‌شوم اگر کسی دلیل قابل قبولی برای این سوالات داشته باشد، استدلالش را بشنوم.)
امیدوارم ريشه‌ی اين کوبيدنها در مسائلی چون ضرب المثل معروف گربه و گوشت نهفته نباشد.

یادمان باشد که حقير نگريستن به يک قله هيچگاه آن را دسترس پذیر نمی‌سازد. گاه باید در برابر عظمت یک قله سر تعظیم فرود آورد.

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

چهارشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٦
 

باز آسمان ابري است ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٥
 

مرداد ۸۵، ماه سردرگمی و تردید،

بدرود مرداد ۸۵ ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

سه‌شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٥
 

لحظات تنهاییم را نخواهم فروخت ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

جمعه ٢۳ تیر ۱۳۸٥
شايد يه کم دير

برای خودم هم عجیب بود. من که اکثر بازیها را ثانیه به ثانیه دنبال کرده بودم، تصمیم گرفته بودم شب بازی فینال را توی راه باشم. خوشبختانه به لطف دوست بسیار عزیزی، به کمک اس‌ام‌اس از اکثر لحظات حساس بازی خبردار شدم.
نیم‌ساعتی از قهرمانی ایتالیا گذشته، بی‌خوابی کلافه‌ام کرده است. دوباره اس‌ام‌اس می‌رسد از شماره‌ای که برایم ناآشناست: تیمت هم که قهرمان شد پسر، تبریک! خودش را معرفی کرده است. دوستی قدیمی که هفت هشت سالی می‌شود ازش بی‌خبرم. نمی‌دانم شماره‌ام را از کجا گیر آورده است. شماره‌اش را می‌گیرم اما موبایلم آنتن نمی‌دهد.
چقدر بقیه خوب یادشان مانده است و من چه ساده فراموشی به سراغم می‌آید. طرفداری‌ها، کرکری خوندنها. یهو دلم برای کرکری خوندن تنگ می‌شود.
جام‌جهانی ۹۰ را خوب به خاطر میارم. اونجا بود که برای اولین بار طرفدار ایتالیا شدم. اون‌ سال ایتالیای میزبان به فینال نرسید. اما چهار سال بعد، باجیو بازیکن محبوب آن سالهایم تیمش را یک تنه به فینال رساند. تا در فینال با خراب کردن یک پنالتی رویاهای قهرمانی را بر باد دهد. و من درسی جدید آموختم:
ستاره‌ها هم اشتباه می‌کنند، هیچ‌‌کس کامل نیست.

 هیچ‌وقت برای من فوتبال تنها یک مستطیل سبز با ۲۲ بازیکن نبوده است. من از فوتبال زیاد آموخته‌ام. مگر همین امسال درس‌های آموختنی کم بودند؟ آخر بازی آلمان و ایتالیا را به یاد بیاورید. دو دقیقه پایانی برای آلمانها جهنم‌گونه تمام می‌شود. آلمان دو دقیقه کم می‌آورد و جلوی چشم تماشاگران انبوهش با جام خداحافظی می‌کند. تماشاگرانی که با چشم‌های پر از اشک با وجود تمام شدن بازی یک‌صدا تیمشان را تشویق می‌کنند. هر چقدر از فوتبال فکری آلمانها هم که متنفر باشی نمی‌توانی این صحنه را ستایش نکنی. و این یعنی بازنده‌ها هم گاه شایسته تقدیرند. فوتبال ازین لحظات ناب کم ندارد.

فوتبال برای من فقط تماشای ۹۰ دقیقه بازی نبوده است. فوتبال برای من یعنی گذر زمان. هر جام‌جهانی که می‌رسد، یادمان می‌آید که چهار سال دیگر از تاریخ شناسنامه‌مان گذشته است. به این فکر می‌کنیم که آیا سقف آرزوهای چهار سال پیشمان اینی است که امروز هستیم؟ فوتبال برای من یعنی روزهایی که تکرار نمی‌شوند. روزهایی که هنوز اون پسر بچه متعصب و زبون نهفمی بودم که همه زندگیش فوتبال بود. یعنی روزایی که هنوز آدمای دور و برم جوون بودند.

دوباره اس‌ام‌اس می‌رسه: هنوز بجا نیا‌وردی بی‌معرفت؟
خوشحالم که هنوزم به بهونه یه فوتبال میشه دوستای قدیمی را پیدا کرد. به همین راحتی.

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٥
 

از اون شباست که نگرانی‌هام تمومی نداره ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸٥
 

هر آغاز تنها ادامه‌ای است.
کتاب زندگی همواره از نيمه‌ی آن باز می‌شود ...

فيلم قرمز، کيشلوفسکی

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥
روزمرگی ۳

يک جای کار می‌لنگد. این روزها سریع واکنش نشان می‌دهم. زود از کوره در می‌روم و گاه بی‌دليل به همه چيز و همه کس می‌تازم. استاد، دانشجو و حتی دوستان نزديکم ازين برخوردهايم در امان نبوده‌اند.

دستگاه معادله‌ای را ساده می‌کنی تا به جوابهایش برسی. بعد از چند خط جوابها ظاهر می‌شوند. برای اطمینان بیشتر جوابها را در معادله‌ی اصلی صدق می‌دهی. اما جوابها با معادله نمی‌خوانند. دوباره برمی‌گردی و راه حل را چک می‌کنی. همه چیز به ظاهر درست می‌آید اما جوابهای نهایی نادرستند. یک جای کار ایراد دارد اما نمی‌دانی مشکل از کجاست و این عصبی‌ات می‌کند. همیشه ایراد از جایی است که حتی یک درصد هم احتمالش را نمی‌دهی. این یک اصل است.

دليلش را نمی‌دانم. فقط می‌دانم آستانه تحملم به شدت پايين آمده است. از صبوری هميشگی‌ام  خبری نيست. یک جای کار می‌لنگد و من دلیلش را نمی‌دانم. اما می‌دانم زودگذر است. دوباره همه چیز پشت لبخندی به ظاهر ساده پنهان می‌شود.

سر و کله زدن با معادله‌ها چیزی را حل نمی‌کند. به راه حل هم ایرادی وارد نیست. اما نکته‌ای هست که تو آن را جا انداخته‌ای.

-----------------------

از گذشته‌ها: فوتبالی شبیه زندگی به بهانه فینالی که گذشت.
مرتبط: When you win it is happy days

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٥
 

متنفرم از چهارشنبه‌ها ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٥
روزمرگی ۲

تا سلام می‌کنم، بلافاصله می‌شناسد. فکر نمی‌کردم از پشت تلفن به این زودی بجا بیاورد. می‌گوید بعد از مدتها ... حرفش رو قطع می‌کنم و میگم دکتر شرمنده، گرفتار بودم... فکر کنم پارسال همين حدودا بود که با يه عذرخواهی ساده سر و ته قضيه را هم آوردم. يه عذرخواهی اونم روی پيغام‌گير تلفن به اين مضمون که برای اين پست انگيزه و توان لازمه. من این روزها انگيزه و تو‌انش رو تو خودم نمی‌بينم ... تجربه خوبی از کارهای گروهی نداشتم و نمی‌خواستم يک بار ديگه اشتباهات گذشته تکرار بشود. تا يکی دو هفته تلفن‌ها را جواب ندادم تا بالاخره آبها از آسياب افتاد. به همین راحتی از همه چیز فرار کردم... حالا بعد از يکسال دوباره تماس گرفته‌ام. به نظرم صدایش خيلی خسته‌تر از گذشته شده است اما همچنان خوش‌بینانه به قضایا نگاه می‌کند. هميشه اين خصلتش رو ستوده‌ام. از زندگی اين روزهايم می‌پرسد. برايش توضيح می‌دهم از دانشگاه، از کارهایم و از روزهایی که بی‌هوا می‌گذرند. او هم از دانشگاه و دانشجویانش می‌گوید. از پژوهشکده‌ای که به تازگی تاسیس کرده‌اند. مثل همیشه حرفهایش بوی امید به آینده می‌دهد. آخر خرداد دوباره از ايران می‌رود. مثل گذشته نصف سال را این طرف و باقی سال را آن طرف سپری می‌کند. می‌گويد خيلی وقت است که نوشته‌هايت را نخوانده‌ام، می‌گويم نوشتن را هم مانند صدها کار ديگر گذاشته‌ام برای وقتی که نمی‌دانم کی قرار است بیاید. مي‌گوید هنوز هم برنامه‌های کوه‌تان به راه هست؟ می‌گويم دو سالی هست که ديگر فرصتی پيش نيامده است. يادم می‌آيد آن موقع‌ها دکتر هر هفته کوه می‌رفت و ما هم اگر همتی می‌کرديم هر سه هفته يکبار. برایم توضیح می‌دهد حالا برنامه‌اش کوه‌نوردیش شده هر روزه! هر روز که کارش توی دانشگاه تمام می‌شود دو سه ساعتی را کوه‌نوردی می‌کند تا هوا تاریک شود. انرژی و حوصله‌اش در اين سن برايم باور نکردنی است. قول می‌دهم در اولين فرصتی که بتوانم در يکی از اين کوهنوردی‌های هر روزه‌اش همراهيش کنم. اميدوارم این‌بار بدقول از آب در نيايم.

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
روزمرگی ۱

روی صندلی دندون‌پزشکی نشستم. نگاه می‌کنه به دندونم و ميگه خيلی درد داره. ميگم نه، یعنی زياد نه. ميگه ولی ظاهرش اينو نميگه. چرا زودتر بهش نرسيدی. اصلاْ چند وقته اينجوری شده. يادم نمياد. چقدر در به یاد آوردن اتفاقها کم حافظه شدم. شونه‌هامو میندازم بالا، یعنی نمی‌دونم. بی‌تفاوتیم براش عجیبه. داره برام توضيح ميده. در مورد واکنشهای مختلف آدما نسبت به درد. دارم شيارهای روی سقف رو نگاه می‌کنم. حرفاشو نمی‌تونم دنبال کنم. فقط جمله آخرشو می‌شنوم که میگه ولی تو جز اون دسته‌ای که تا درد به مرحله بحرانی نرسه بهش توجه نمی‌کنن. با اون چیزایی که تو دهنم هست نمی‌تونم جواب بدم، یعنی حوصله‌اش رو هم ندارم. به ظاهر لبخند می‌زنم، این یعنی تسلیم. دارم فکر می‌کنم خوبه جای اون نیستم. چقدر سخته متقاعد کردن کسی که فقط در ظاهر تسلیم میشه.

کارش تموم شده. میگه اکه به کناریش هم نرسی مثل همین پوسیده میشه. کی می‌تونی بیای واسه اون یکی. میگم میام ولی به زودیها وقت نمی‌کنم. سرش رو تکون میده یعنی می‌دونستم اینو میگی. به این فکر می‌کنم که شاید حق با اونه. من زیادی بی‌تفاوتم.

از مطب می‌زنم بیرون. باد شدیدی میاد. باد، بی‌حسی ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

شنبه ۸ بهمن ۱۳۸٤
 

Server Busy! Try Again

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

جمعه ٧ بهمن ۱۳۸٤
 

جالبه، کارپف مدال طلای المپياد دانش‌آموزی رياضی داشته!

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٤
 

م. آزاد هم رفت.

بهار از باغ ما رفتست، ما افسانه مي‌گوييم
پرستوها ندانستند و بر قنديل يخ مردند
بهار از باغ ما رفتست، مي‌خواندند پيچك ها
شما بيهوده مي‌گوييد و ما بيهوده مي‌روييم
بهار اينجاست، ما فرياد مي كرديم
بر شاخ صنوبرها
هنوز از برگهاي برگ
دريايي است
مي‌خواندند پيچك‌ها : چه مي‌گوييد؟
چه دريايي
 شما ديگر نمي‌خوانيد
ما ديگر نمي‌روييم
بهار بودي اي باد ترا با جان ما پيوند
بهار از باغ ما رفتست
ما افسانه مي گوييم

م‌.آزاد از کتاب آينه‌ها تهي‌ست


لينک:
به ياد شاعر افسانه‌ها
خودنوشت م.آزاد
منوچهر آتشی و م.آزاد

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٤
...

۲۳ سالگيم خالی نبود. تجربه‌های جديد، اتفاقات غير منتظره و از همه مهمتر دوستان خوبی رو مديون اين يک سال هستم.

خداحافظ ۲۳ سالگی ...

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٤
...

يه اتفاق بد
:((

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٤
باز باران با ترانه ...
...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

دوشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٤
زمان

۲۰۰۶ شروع شد ... يعنی دو روزه که شروع شده ... دقيقاْ بعد از ۲۰۰۵. بدون هيچ فاصله‌ای ... البته ميگن يک ثانيه بينشون فاصله بوده ... ميشد تو اون يک ثانيه کل ۲۰۰۵ رو بست و توی همون يک ثانيه جا گذاشتش. يعنی فرستادش به زمانی که متعلق به هيچ سالی نيست. اون وقت هيچ‌وقت نميتونستی به ياد بياريشون چون ديگه زمان نداشتن ... ‌ولی چه فايده ۲۰۰۵ با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هاش گره خورد به ۲۰۰۶.

می‌دونی، نبايد حس خوبی باشه که به هيچ زمانی متعلق نباشی ... دلم برای اتفاقاتی که توی اون يک ثانيه افتاده می‌سوزه چون هيچ‌وقت توی تاريخ ثبت نميشن چون تاريخ ندارن ...

ليبلِ حافظه‌ی ما، زمانه. اگه زمان نباشه هيچ چيزی ثبت نميشه، به همين سادگی.

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤
 

دوس ندارم ۲۰۰۶  از اون جايی شروع بشه که ۲۰۰۵ تموم شد. نياز به يه فاصله بين دو تا دارم.

...
پيام هاي ديگران (تا اطلاع ثانوي غير فعال)

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

Search this site or the web powered by FreeFind

Site search Web search